[[{"content_id":5179,"content_number":0,"portal_id":96,"lang_id":"fa","content_title":"سالگرد شهادت حسین فهمیده +زندگینامه","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"هشتم آبان ماه، سالروز شهادت حسین فهمیده، نوجوان 13 ساله ای است که سال 1359 در کنار دیگر رشید مردان این مرز و بوم برای حراست از انقلاب و&nbsp;کشورش&nbsp;از جان خود گذشت. آنچه در پی می آید، زندگینامه ی اوست به نقل از همشهری آنلاین:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمحمد حسین فهمیده، فرزند محمد تقی در سال 1346 در خانواده ای مذهبی در محله پامنار شهر قم چشم به جهان گشود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nوی دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وی نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین، شهید شد، با صفا و صمیمیت و در زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان، سپری کرد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمحمد حسین در سال 1352، به مدرسه رفت و کلاس اول تا چهارم ابتدایی را با یک معلم روحانی طی کرد. سال پنجم ابتدایی و اول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه در این شهر گذراند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر همین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز، مانند میلیون ها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمحمد حسین فهمیده، نوجوانی خوش برخورد، شجاع، فعال، کوشا بود و به مطالعه علاقه زیادی داشت و با وجود این که به سن تکلیف نرسیده بود، نماز می خواند و احترام خاصی برای والدینش قایل بود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nوی شیفته و عاشق امام (ره) بود و با تمام وجود سعی در اجرای فرامین امام داشت. او می گفت: امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nهنگام ورود امام (ره) به ایران به دلیل مصدوم بودن، موفق به زیارت امام نشد، اما پس از بهبودی در اولین فرصت به شهر مقدس قم رفت و موفق به دیدار شد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاین دانش آموز رزمنده بسیجی، با ایمان و بینش عمیق و استوار خود در جنگ با دشمن پیش قدم و با نیل به شهادت، درس شجاعت، فداکاری و مقاومت را به همه بسیجیان و امت حزب الله آموخت.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nامام بزرگوارمان از این نوجوان 13 ساله به عنوان رهبر یاد فرموده و بدین گونه نام و یاد او، منشا حماسه های بزرگ شد و تحول عظیمی در شیوه های دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام ایجاد کرد و راه پیروزی وسرافرازی را یکی پس از دیگری، هموار ساخت.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعزیمت به سوی جهاد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nفهمیده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد. خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل کمی سن، برادران کمیته او را باز می گردانند و درصدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان می گوید که خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم. محمد حسین فهمیده\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر همان روزهای نخست جنگ تحمیلی، محمد حسین تصمیم می گیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می افکند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر یکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می رساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیک روزکه به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، مبلغ 50 تومان را به دوستش می دهد و از او می خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می گوید و از وی می خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند و سپس آن ها را مطلع کند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او شده و با وی صحبت و سعی می کند او را از تصمیم خویش منصرف نماید، اما موفق نمی شود. شهید فهمیده که در عزم خود راسخ بود، خود را به شهرهای جنوب کشور می رساند و هرچه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمی شود. تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان می رود واز او می خواهد که وی را با خود ببرند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nفرمانده امتناع می کند، اما شهید فهمیده ، آن قدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای یک هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد. دراین مدت کوتاه هر کاری که پیش می آید حسین پیشقدم شده و استعداد و قابلیت خود را درهمه کارها نشان می دهد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر همین مدت کوتاه حضور در خرمشهر با دوستش به نام محمد رضا شمس، مجروح می شوند و آن دو را به بیمارستان منتقل می کنند و علی رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر برمی گردد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر حین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور درخط مقدم، چشمان حسین پراز اشک شده و با ناراحتی به فرمانده می گوید: من به شما ثابت می کنم که می توانم به خط بروم ولیاقت آن را دارم.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاو برای اثبات لیاقت خود یک بار به تنهایی به میان عراقی ها رفته و لباس و اسلحه ای از عراقی ها به دست می آورد و در هیئت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می شود، به طوری که رزمندگان مشاهده می کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید! می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید، صبرکنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم. هنگامی که نزدیک می شود، می بینند حسین است که خواسته ثابت کند که می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت ولیاقت حضور در خط مقدم را دارد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمسوول گروه که به توانمندی و توانایی واراده پولادین حسین برای رزم در جبهه اعتماد واطمینان پیدا می کند، به او اجازه ماندن د رجبهه را می دهد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاز آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس، در یک سنگر قرار داشتند تا در هجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره می شوند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمحمد رضا شمس، دوست و هم سنگر حسین زخمی می شود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر می گردد و می بیند که تانک های عراقی به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره آن ها هستند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nحسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در د ستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت می کند. تیری به پای او می خورد و از ناحیه پا مجروح می شود. اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری نماید.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می کند واز لا به لای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیشرو می رساند وآن را منفجر می کند و خود نیز تکه تکه می شود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nافراد دشمن گمان می کنند که حمله ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است، جملگی روحیه خود را می بازند و با سرعت تانک ها را رها کرده و فرار می کنند. در نتیجه، حلقه محاصره شکسته می شود و نیروهای کمکی هم می رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی می کنند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nخبر شهادت حسین فهمیده:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nصدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نو جوانی سیزده ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده است . امام قدس سره در پیامی که به مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر می کنند، جملات معروف خود را پیرامون او می فرمایند:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nرهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زیر تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.محمد حسین فهمیده\r\n\r\nبه این ترتیب و با این کلمات، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه شد. بقایای پیکر شهید حسین فهمیده در بهشت زهرا، قطعه 24، ردیف 44، شماره 11، به خاک سپرده می شود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشهید فهمیده در نگاه رهبر انقلاب:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&quot;زنده نگه داشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی ، شهید فهمیده از اصالت های دفاع مقدس می باشد&quot;.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدیدگاه رهبری در دیدار با خانواده ی حسین فهمیده درباره ی فداکاری و شجاعت او:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح واصالت های خانوادگی است، صرفا درمحیط های اسلامی جلوه گری و نور افشانی می کند.\r\n\r\nشهید فهمیده از نگاه شهید آوینی:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nسید شهیدان اهل قلم، حاج مرتضی آوینی، در قسمتی از برنامه پنجم روایت فتح با نام شهری در آسمان شهادت محمد حسین فهمیده را این گونه زیبا ترسیم می کند:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nخرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر، خونین شهر شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق می توا ن نگریست ؟ آنان درغربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهای شان زیر تانک های شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست . اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگ های زندگی شیرین است . اما ریختن آن در پای محبوب ، شیرین تر. ... شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است.\r\n\r\nهشتم آبان به عنوان &laquo;روز بسیج دانش آموزی&raquo; و همچنین روز ۱۳ آبان به افتخار او به عنوان روز دانش آموز در ایران نامگذاری شد و سازمانی به همین نام زیر نظر بسیج مستضعفین تشکیل شد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاشیای بازمانده از شهید حسین فهمیده در موزه شهدا تهران نگهداری می شود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nموزه شهدای دانش آموز در خانه پدری حسین فهمیده در کرج ساخته شد. پیش از این تصویر حسین فهمیده بصورت نقش آب روی اسکناس دوهزار ریالی چاپ شده بود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;","content_html":"<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">هشتم آبان ماه، سالروز شهادت حسین فهمیده، نوجوان 13 ساله ای است که سال <span dir=\"LTR\">1359 <\/span>در کنار دیگر رشید مردان این مرز و بوم برای حراست از انقلاب و کشورش از جان خود گذشت. آنچه در پی می آید، زندگینامه ی اوست به نقل از همشهری آنلاین<span dir=\"LTR\">:<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">محمد حسین فهمیده، فرزند محمد تقی در سال 1346 در خانواده ای مذهبی در محله پامنار شهر قم چشم به جهان گشود<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">وی دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وی نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین، شهید شد، با صفا و صمیمیت و در زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان، سپری کرد<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">محمد حسین در سال 1352، به مدرسه رفت و کلاس اول تا چهارم ابتدایی را با یک معلم روحانی طی کرد. سال پنجم ابتدایی و اول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه در این شهر گذراند<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">در همین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز، مانند میلیون ها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">محمد حسین فهمیده، نوجوانی خوش برخورد، شجاع، فعال، کوشا بود و به مطالعه علاقه زیادی داشت و با وجود این که به سن تکلیف نرسیده بود، نماز می خواند و احترام خاصی برای والدینش قایل بود<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">وی شیفته و عاشق امام (ره) بود و با تمام وجود سعی در اجرای فرامین امام داشت. او می گفت: امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">هنگام ورود امام (ره) به ایران به دلیل مصدوم بودن، موفق به زیارت امام نشد، اما پس از بهبودی در اولین فرصت به شهر مقدس قم رفت و موفق به دیدار شد<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">این دانش آموز رزمنده بسیجی، با ایمان و بینش عمیق و استوار خود در جنگ با دشمن پیش قدم و با نیل به شهادت، درس شجاعت، فداکاری و مقاومت را به همه بسیجیان و امت حزب الله آموخت<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">امام بزرگوارمان از این نوجوان 13 ساله به عنوان رهبر یاد فرموده و بدین گونه نام و یاد او، منشا حماسه های بزرگ شد و تحول عظیمی در شیوه های دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام ایجاد کرد و راه پیروزی وسرافرازی را یکی پس از دیگری، هموار ساخت<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">عزیمت به سوی جهاد<\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">فهمیده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد. خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل کمی سن، برادران کمیته او را باز می گردانند و درصدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان می گوید که خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم. محمد حسین فهمیده<\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی، محمد حسین تصمیم می گیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می افکند<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">در یکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می رساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">یک روزکه به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، مبلغ 50 تومان را به دوستش می دهد و از او می خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می گوید و از وی می خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند و سپس آن ها را مطلع کند<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">در تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او شده و با وی صحبت و سعی می کند او را از تصمیم خویش منصرف نماید، اما موفق نمی شود. شهید فهمیده که در عزم خود راسخ بود، خود را به شهرهای جنوب کشور می رساند و هرچه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمی شود. تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان می رود واز او می خواهد که وی را با خود ببرند<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">فرمانده امتناع می کند، اما شهید فهمیده ، آن قدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای یک هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد. دراین مدت کوتاه هر کاری که پیش می آید حسین پیشقدم شده و استعداد و قابلیت خود را درهمه کارها نشان می دهد<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">در همین مدت کوتاه حضور در خرمشهر با دوستش به نام محمد رضا شمس، مجروح می شوند و آن دو را به بیمارستان منتقل می کنند و علی رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر برمی گردد<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">در حین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور درخط مقدم، چشمان حسین پراز اشک شده و با ناراحتی به فرمانده می گوید: من به شما ثابت می کنم که می توانم به خط بروم ولیاقت آن را دارم<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">او برای اثبات لیاقت خود یک بار به تنهایی به میان عراقی ها رفته و لباس و اسلحه ای از عراقی ها به دست می آورد و در هیئت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می شود، به طوری که رزمندگان مشاهده می کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید! می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید، صبرکنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم. هنگامی که نزدیک می شود، می بینند حسین است که خواسته ثابت کند که می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت ولیاقت حضور در خط مقدم را دارد<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">مسوول گروه که به توانمندی و توانایی واراده پولادین حسین برای رزم در جبهه اعتماد واطمینان پیدا می کند، به او اجازه ماندن د رجبهه را می دهد<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">از آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس، در یک سنگر قرار داشتند تا در هجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره می شوند<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">محمد رضا شمس، دوست و هم سنگر حسین زخمی می شود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر می گردد و می بیند که تانک های عراقی به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره آن ها هستند<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در د ستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت می کند. تیری به پای او می خورد و از ناحیه پا مجروح می شود. اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری نماید<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می کند واز لا به لای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیشرو می رساند وآن را منفجر می کند و خود نیز تکه تکه می شود<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">افراد دشمن گمان می کنند که حمله ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است، جملگی روحیه خود را می بازند و با سرعت تانک ها را رها کرده و فرار می کنند. در نتیجه، حلقه محاصره شکسته می شود و نیروهای کمکی هم می رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی می کنند<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">خبر شهادت حسین فهمیده<span dir=\"LTR\">:<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نو جوانی سیزده ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده است . امام قدس سره در پیامی که به مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر می کنند، جملات معروف خود را پیرامون او می فرمایند<span dir=\"LTR\">:<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زیر تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.محمد حسین فهمیده<\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">به این ترتیب و با این کلمات، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه شد. بقایای پیکر شهید حسین فهمیده در بهشت زهرا، قطعه 24، ردیف 44، شماره 11، به خاک سپرده می شود<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">شهید فهمیده در نگاه رهبر انقلاب<span dir=\"LTR\">:<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\"><span dir=\"LTR\">\"<\/span>زنده نگه داشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی ، شهید فهمیده از اصالت های دفاع مقدس می باشد<span dir=\"LTR\">\".<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">دیدگاه رهبری در دیدار با خانواده ی حسین فهمیده درباره ی فداکاری و شجاعت او<span dir=\"LTR\">:<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح واصالت های خانوادگی است، صرفا درمحیط های اسلامی جلوه گری و نور افشانی می کند<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">شهید فهمیده از نگاه شهید آوینی<span dir=\"LTR\">:<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">سید شهیدان اهل قلم، حاج مرتضی آوینی، در قسمتی از برنامه پنجم روایت فتح با نام شهری در آسمان شهادت محمد حسین فهمیده را این گونه زیبا ترسیم می کند<span dir=\"LTR\">:<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">خرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر، خونین شهر شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق می توا ن نگریست ؟ آنان درغربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهای شان زیر تانک های شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست . اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگ های زندگی شیرین است . اما ریختن آن در پای محبوب ، شیرین تر. ... شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">هشتم آبان به عنوان «روز بسیج دانش آموزی» و همچنین روز ۱۳ آبان به افتخار او به عنوان روز دانش آموز در ایران نامگذاری شد و سازمانی به همین نام زیر نظر بسیج مستضعفین تشکیل شد<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">اشیای بازمانده از شهید حسین فهمیده در موزه شهدا تهران نگهداری می شود<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:16px\">موزه شهدای دانش آموز در خانه پدری حسین فهمیده در کرج ساخته شد. پیش از این تصویر حسین فهمیده بصورت نقش آب روی اسکناس دوهزار ریالی چاپ شده بود<span dir=\"LTR\">.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"> <\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2013-11-03 09:32:14","content_date_event":"2013-11-03 09:32:14","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2013-11-09 14:23:53","content_date_register":"2013-11-03 09:34:25","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":0,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":136,"eid":136,"attach_title":"حسین فهمیده","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/96\/attach\/201311\/11274_2115057460_150_89.webp","300":".\/cache\/96\/attach\/201311\/11274_2115057460_291_173.webp","400":".\/cache\/96\/attach\/201311\/11274_2115057460_291_173.webp","600":".\/cache\/96\/attach\/201311\/11274_2115057460_291_173.webp","900":".\/cache\/96\/attach\/201311\/11274_2115057460_291_173.webp","1200":".\/cache\/96\/attach\/201311\/11274_2115057460_291_173.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":2115057460,"files":{"original":{"url":".\/file\/96\/attach\/201311\/11274_2115057460.jpg","width":291,"height":173,"size":0}}}]}]]